بهائی چه خبر؟

« بر سر رو بهکان شیر نری می آید »

بهائی چه خبر؟

« بر سر رو بهکان شیر نری می آید »

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم
بهائی چه خبر؟

به بابیان و بهائیان و جوانان ایران و نسل جدیدی که از تاریخ پیدایش بهائیگری اطلاع دقیقی ندارند تقدیم میشود.

سيد علي خان مدني :خاتم به معني آخر است و با آن حضرت (پيامبر اكرم ص ) باب نبوت بسته و ختم گرديد .(شرح صحيفه ي سجاديه ) لطفا با نظرات خود مارا ياري فرمائيد .

جنایات بهائیت در ابرقو

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۴۸ ق.ظ

روی آوردن به خشونت برای ادامه بقا یکی از شیوه های بارز فرقه ها و مشخصاً مسلک های (cults) سیاسی است. رشدیابی این پدیده به قرن ها پیش باز می گردد. به طوری که خشونت گرایی به منزله یک ابزار مهم و و به عنوان عامل فشار، برای سرکردگان این مسلک جنبه استراتژیک دارد.


                              


طبق نظر بسیاری از اندیشمندان علوم انسانی و جامعه شناسی، همچون استیون حسن، مارگارت سینگر، آنتونی استور، لری نیکلاس و... مسلک یا  cultاساساً دارای پتانسیل اعمال خشونت برای از بین بردن مخالفان و یا ایجاد فضای وحشت و ارعاب است. در تاریخ معاصر مسلک هایی چون بابیت، بهائیت، طالبان، القاعده، منافقین (سازمان مجاهدین خلق) و... طبق صلاحدید سرکردگان خود از این شیوه استفاده کردند. البته برخی از این مسلک ها از این شیوه به طور متناوب بهره گرفته و برخی آن را به عنوان یک روش تشکیلاتی به کار بسته اند.

یکی از مصادیق بهره گیری از خشونت را می توان در بهائیت جستجو کرد. زیرا این مسلک مخرب از همان ابتدای شکل گیری، طبق دستور سرکرده خود، میرزا حسینعلی نوری (بهاء) از ابزار ترور، برای تثبیت جایگاه خود بهره گرفت. وی از ترور برای حذف فیزیکی افراد نسبی و سببی حتی برادر خویش (میرزا یحیی صبح ازل) استفاده کرد تا جایی که فریدون آدمیت، تشکیلاتی را که میرزا حسینعلی(بهاء) بر روی بستر بابیگری برپا کرد، دستگاه "میر غضبی و آدمکشی" نامید.

یکی از اولین قتل هایی که وی دستور آن را داد، قتل میرزا اسد الله دیان،کاتب بیان و سایر مکتوبات علی محمد شیرازی(باب) بود. زیرا وی از اسرار نهان و آشکار این فرقه صهیونیستی آگاه بود.

میرزا آقا خان کرمانی(بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح ازل) در رساله هشت بهشت خود می نویسد: «میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را مخل خود یافت، میرزا محمد مازندرانی،پیشخدمت خود را فرستاد او را مقتول ساخت.» البته وی در این رساله به تفصیل پرده از روی جنایتکاری های بهائیان بر می دارد.

آیتی در رابطه با قتل و خشونت تشکیلات بهائیت می نویسد:

«عباس افندی این رویه پدر را دائماً تعقیب داشت یعنی مخالفان علنی خود را که در بسط محرم و مجرم شده و اسرار را شناخته و به کشف آن پرداخته بود می کوشید برای افتاء و اعدامش.»

در دوره شوقی نیز این روش ادامه پیدا کرد تا جایی که مسلک بهائیت دست خود را به خونی آلوده ساخت که تاریخ کمتر از آن نوع شقاوت، به یاد دارد.

واقعه جانگداز "ابرقو" بارزترین نمونه سبعیت تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است. شرح چگونگی وقوع جریان به اختصار از کتاب "فجایع بهائیت" یا "واقعه ابرقو" تألیف آقای حسین خراسانی آورده شده تا خوانندگان محترم، خود درباره رفتارهای تشکیلاتی فرقه بهائیت قضاوت کنند.

بعد از مرگ عبدالبهاء با جانشینی شوقی، نوه دختری وی، بهائیت دچار تحولات جدی شد به طوری که این فرقه یکباره از حالت یک جریان و فرقه  تبدیل به مسلک یا cult شد.  

یکی از دستورات شوقی که از لندن برای عامه بهائیان صادر شده بود، تبلیغات گسترده و همه جانبه بهائیت در ایران بود. زیرا در آن مقطع زمانی پدر خوانده تشکیلات بهائیت - انگلستان - سرمست از پیروزی در جنگ جهانی دوم و نیاز مبرم به داشتن اطلاعاتی از مناطق شرق آسیا و آفریقا، برای ایجاد یا حفظ مستعمرات خویش، شوقی را بر آن داشت تا هرچه سریعتر واحدهایی از تشکیلات بهائیت را برای کسب اطلاعات پنهان در این مناطق مستقر کند. برای اجرای این دستور ابتدا باید ایران که خواستگاه اولیه بهائیت بود به رسمیت شناخته شود و سپس در مناطق دیگر محفل های این مسلک به عنوان پایگاه جاسوسی فعال شود.

شوقی در مرحله اول با صدور دستور تبلیغ بهائیت، وارد فاز جدیدی از دین زدایی مردم ایران شد. غافل از اینکه این مردم به اسلام و کشور خود علاقه وافری دارند و هیچگاه حاظر نیستند از این دو دل بکنند.

تشکیلات بهائیت در ایران به دنبال دریافت این دستور، تمامی همت خود را جزم کرد تا با جذب حداکثری از مردم به ویژه جوانان به خواسته سرکرده خود برسد.

محفل بهائیت یزد، به ریاست شخصی به نام سلطان نیک آیین، روستای ابرقو را به عنوان هدف انتخاب کرد و محفل اسفند آباد یزد به ریاست میرزا حسن شمسی را مأمور اجرای آن کرد و برای شروع اقدامات تبلیغی، از محفل تهران تقاضای مبلغ کرد. با اعزام سلیمان سلیمی به عنوان مبلغ، فعالیت ها آغاز شد اما هرچه تلاش کردند نتیجه ای در بر نداشت لذا تبلیغات با مخالفت جدی مردم منطقه روبرو شد و شکست خورد و مبلغ مذکور به ناچار به تهران بازگشت.

در مرحله بعد مبلغ جدیدی به منطقه فرستاده شد. مبلغ جدید، حرفه دوچرخه سازی را برای پوشش انتخاب کرد. به این ترتیب به تبلیغ مسلک بهائیت و ایجاد شبکه سه نفره ابرقو پرداخت. تا اینکه فعالیت وی توسط واعظ منطقه، آشکار شد و به ناچار به همراه همسر خود، نیمه شب با موتور سیکلت منطقه را برای همیشه ترک کرد.

این شکست های پی در پی برای میرزا حسن شمسی گران تمام شد و از مردم منطقه کینه بسیاری به دل گرفت. در همین اثنا محفل یزد به امید موفقیت، بار دیگر مبلغی تازه نفس به نام عباسعلی پور مهدی را به منطقه اعزام کرد تا شاید وی بتواند شکافی در باور دینی مردم ایجاد کند.

عباسعلی پور مهدی برای ایفای این نقش، مبلغ هنگفتی را به عنوان حقوق ماهیانه از تشکیلات مطالبه کرد و محفل ضمن موافقت با آن، شش ماه حقوق توافقی را به عنوان پیش پرداخت به نامبرده پرداخت کرد. عباسعلی، مانند مبلغ قبلی با پوشش شغلی پیله ور، وارد شد و از آنجایی که در مکانی ثابت مستقر نشده بود به راحتی می توانست به روستاهای اطراف سرک کشیده و ضمن اقدام تبلیغی، برای محفل یزد کسب خبر هم بکند. در یکی از روستاهای اطراف ابرقو به نام رباط، خانمی موحد و معتقد به نام صغری که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی می کرد که عباسعلی پور مهدی، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت می دانست و با گزارشاتی که به محفل یزد ارائه کرد، محفل را وادار کرد تا دستور قتل این خانم و فرزندان بیگناهش را صادر کند.

در شب سیزدهم دی ماه سال 1328، این جنایت هولناک اتفاق افتاد. در این جنایت، خانواده شش نفره صغری به دستور محفل بهائی یزد، به جرم "نه" گفتن به تبلیغات شیطان صفتانه تشکیلات بهائیت توسط علی محمد شیروانی بهائی به همراه همدستانش که همگی مطیع بی چون و چرای بهائیت بودند، با فجیع ترین وضع به خاک و خون کشیده شدند.

محمد علی شیروانی (در وصف این بهائی جانی همین بس که از روی خشونت پسرش را با یک لگد کشته بود) و همدستانش بعد از ورود به منزل صغری ابتدا سه دختر خانواده را با بیل و تبر هیزم شکنی مثله می کنند. در این هنگام که مادر از خواب می پرد و متوجه قضایا می شود و چون به همراه دو پسر خردسال در اتاق دیگری خوابیده بودند به پشت در رفته و با تمام توان سعی می کنند جلوی ورود این اوباش و جلادان خونخوار را به اتاق بگیرند اما سرانجام آن جنایتکاران به اتاق وارد شده و مادر را به همراه دو فرزند خردسالش به طرز فجیعی با همان بیل و تبر هیزم شکنی به شهادت می رسانند.

جنایتکاران که کار این خانواده را خاتمه یافته می بینند برای فرار از دست قانون! پا به فرار می گذارند و هر یک به نحوی از محل جنایت متواری می شوند.

عباسعلی پور مهدی فردای همان شب برای دریافت هزینه توافقی به محفل یزد رفته و رئیس وقت محفل نیز جلسه فوق العاده برای ارائه گزارش پور مهدی تشکیل می دهد و پس از شنیدن گزارش، دستمزد وی و دیگر شرکایش را می پردازد.

چند ماه بعد متهمان جنایتکار به همراه اعضای 9 نفره محفل بهائیان یزد و سه نفره روستای اسفند آباد که از عامرین اصلی بودند توسط سیستم قضایی رژیم پهلوی دستگیر و به دست قانون سپرده شدند. هرچند تشکیلات بهائیت تمام جهد و کوشش خود را به کار بست تا در سیر مراحل قانونی پرونده انحراف ایجاد کند اما با بودن افراد مسلمان و معتقد تا حدودی از انحراف پرونده جلوگیری به عمل آمد.

جالب است که بعد از دستگیری محمد علی شیروانی، وی در بازجویی هایش اقرار به مظلومیت و زحمتکش بودن صغری خانم کرده و چنین اظهار می کند: «بیچاره صغری چه زن خوبی بود، او بهترین زنان عالم بود، برای ما نان می پخت، و گاهی هم لباس ما را می شست.»

اما از آنجایی که رژیم انتظار آشکار شدن این جنایت را نداشت و از سویی به علت توجه افکار عمومی در سطح کشور به این جنایت، توانایی انکار آن را نیز نیافت، فقط توانست مجازات صادره در احکام اولیه را در دادگاه استیناف، تقلیل داده و برای ایجاد آرامش در جامعه تنها محمد شیروانی را به اعدام محکوم کند که در میدان امیر چخماق یزد در ملأ عام اعدام شد. دیگر متهمان و جانیان این پرونده تنها چند ماه در زندان بسر بردند و در شهریور سال 1331 با توجه به لطف و حمایت های بی دریغ همه جانبه غربی ها به ویژه محفل بهائیان آمریکا از زندان آزاد شدند.

در این واقعه، رژیم پهلوی تمام سعی و تلاش خود را به کار بست تا جنایت این فرقه صهیونیستی را از اذهان جامعه پاک سازد تا برای اربابان غربی و اسرائیلی خود و این مسلک، خوش خدمتی انجام داده باشد.

این قضیه از آن زمان مسکوت ماند تا اینکه در سال 1384، برای اولین بار متن کیفر خواست دادستان وقت یزد علیه متهمان، توسط روزنامه کیهان منتشر شد و خواب آشفته تشکیلات بیت العدل را آشفته تر ساخت. تشکیلات بهائیت برای سرپوش نهادن بر این قضیه، شروع به تخریب این نشریه وزین و حاشا کردن نقش عامریت خود کرد و سعی داشت با غوغاسالاری، اذهان جامعه به ویژه جامعه جوان بهائی را مشوش ساخته و چهره پلید و خونخوار تشکیلات را مخفی کند.

لذا اکنون که با همت بلند مردم مسلمان ایران و به رهبری امام (ره) بیش از سه دهه از سقوط رژیم پهلوی می گذرد، جا دارد تا آن خاطره ها بازگو  شود و آن روی سکه به ظاهر انسانی این فرقه ضاله به جامعه ایرانی نشان داده شود تا مردم بدانند که تنها این منافقان نیستند که دست به جنایت ها و ترور های بی شماری زده و می زنند بلکه سهم سازمان جهنمی تشکیلات بهائیت به سرکردگی شوقی افندی و امروز بیت العدل مستقر در اسرائیل در ترورها کم نیست.

در ضمن، این نوید را به خوانندگان محترم مجله شفافیت می دهیم که در آینده نزدیک این پرونده به صورت کتابی مستقل چاپ و منتشر خواهد شد. امید است با افشاگری های بجا ، چهره منافقانه و ددمنشانه تشکیلات بهائیت، روزبه روز برای هم میهنان عزیز آشکارتر شود.


منابع:

1.      آدمیت، فریدون. امیرکبیر و ایران، ورقی از تاریخ سیاسی ایران، تهران، 1324.

2.      آیتی، عبدالحسین. کشف الحیل، تهران، 1326.

3.      خراسانی، محمد حسین. فجایع بهائیت یا واقعه قتل ابرقو،1131.

4.      روزنامه کیهان، متن کیفرخواست دادستان یزد علیه متهمان، بهمن 1384

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی